تبليغاتX
آدمی چه خوب باشه چه بد باشه مسافره
آدمی چه خوب باشه چه بد باشه مسافره
پنجشنبه چهارم مهر 1387
سونوگرافی ...

==================================

کجا مي خواي بياي خيلي دوست داري 9 ماه زودتر تموم بشه ؟؟؟

اصلا واسه همينه که گاهي وقتا 6 ماه نگذشته به دنيا مي آي
فکر کردي تو اين دنيا چه خبره ؟؟؟


صحبتهايي که راجع به دنياي ما مي زنن همش چرته همش يه سري اراجيفه که سر هم مي کنن تا دلت خوش بشه !!!
اما بزار روشنت کنم اينجا اونجايي نيس که مي گن بلکه اينه که من مي گم......

-------------
خيال کردي هر روز انوشه انصاري هوا مي کنيم و همه خوشبختن ؟؟؟


نه خاله جون بايد برات بگم ما ها واسه خوشبختي از سر و کول هم ديگه بالا مي ريم حاضريم روي شونه هاي يکي ديگه بريم تا بلند تر شيم .... سر هم و کلاه مي زاريم تا نکنه يه وقت کلامونو باد ببره ....اينجا ا غصه و غم فراونه ...


مي دونم ..

مي دونم ...

نمي خواد بگي ... الان بهونه مي آري که آخه اينجا جام تنگه ....دور و برم پره از خونآبس .... لباس ندارم بپوشم .... کسي رو ندارم با هاش حرف بزنم ....!!!


گفتي ..

حالا بزار من واست بگم :::

 دنيا با دست ما رو پس مي زنه و با پا پيش مي کشه !!! اما مطمئن باش جاي ما ، بهتر از جاي تو نيس ... ما اينقدر جامون تنگه که مردهامون رو  دو طبقه اي دفن مي کنيم !!! تازه از منبع موثق شنيدم  قراره  زير زمين برج سازي کنن ... گورستان 80 طبقه ...فکرشو بکن  !!!


از اينکه دورو برت از خونآبه پره ناراحت نباش .... چون خون و کثافتي که ما ها توش غوطه وريم ، خيلي گنداب تر از اوني که الان داري مي بيني ؟؟؟ خوني که از کشتن آدمهاي بيگناه و خون گريه کردن آدمهاي بيچاره به وجود اومده !!!


لباس نداري بپوشي... خندم مي گيره آخه ميدوني ....الان اينجا عوريوني مد ساله !!!


با کي مي خواي حرف بزني سفره دلتو مي خواي جلوي کي پهن کني هنوز دهنت بوي شير هم     نمي ده ... اونوقت  از همدم و مونس و سنگ صبور صحبت مي کني .. نيستي ببيني ، خيانت داره غوغا مي کنه !!! ... همدم ها همه هند جگر خوار شدن ... جات خوبه ، امنه و بي دغدغه داري انگشتتو مي مکي ... ديگه چي مي خواي فسقلي ...

،)*×)*×)*،?)*(*ـ)*!?)(!،*?،??)?،¤ـ((*)(_%&*(#&(*@^#@


اوه مواظب باشين بچه تکون نخوره ، مراقب باشيد استرس به مادر نديد ، که نکنه بچه آب تو دلش جم بخوره .. جفتک که مي زني مادرت کيف مي کنه !!! ...
اونوقت ما تو يه خيابوون 8 متري 80 تا تنه غير قانوني بهمون زده مي شه ... تازه اگه شانس بياريم توي اين ها گير واگير کيف پولمونو ، ندزدند هنر کرديم  !!!!


حرفامو گوش دادي ؟؟؟؟ حالا راه حلش رو هم واست مي گم ... يه طنابي وصل شده به شکمت ... ديدي ؟؟؟  آفرين  بهش مي گن " بند ناف " اما من بهش مي گم " بند دنيا " ... از حالا فرصت کمي داري ، تصميم خودتو بگير .... يا .... اين بند و پاره کن و ارتباط خودتو با دنيا قطع کن .... يا .... احمق باش تا بياي قاطي ما ها !!!!

)(،)ـ*×ـ)،)*(،()!*،(ـ)!،ـ()~،!)*×*)!×!*)?×!)*،!!،!~!(!*،()!،ـ(?،()،،?،פ!×،¤!?


( خدا به همين خاطر به جنين  دندون نداده !!!  واسه همين ناخن هاشون  اونقدر نرمه !!! چون مي دونست اگه غير اين بود حتما با شفاف سازي هاي بنده بند دنيا رو قطع مي کردن !!!  )

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:10 توسط : نیلوفر جووووووون
شنبه بیست و دوم تیر 1387
تره خورد کن خدایا !!!

ترحم کن خدایا

هر که هر دم گوید آیا

جای من باشد جهنم یا بهشت

به آنی که دارد سیمای زشت

بر آنکس که از بدو سرشت

روی پیشانی اش بدختی نوشت

برای کسی که روی درخت

قلبی کشید و شکست برفت

برای شاعری که شعرش تر است

بیت هایش از مصرع کمتر است

-

                            خدایا بدان که این لیست بلند

                              اسامی معدودی از مردمند

 =

ترحم کن تو

بر بندگان

که محتاجند به یک همزبان

برای زن همسایمان

که دیروز کرده زایمان

برای بچه اش بیشتر

که ندارد قلم و دفتر

برای آدمان دست کج

که با جیب ملت دارند لج

برای زندانبان زندانیون

که از آدمیت ندارد نشون

 

خدایا ترحم کن !

بر تمام دختران باکره

که فردا شوند حامله

بر جمیع پسران نکره

که اندک ندارند حوصله

 

برای هر که خود را

در آینه بیند و پرسد چرا

برای دختری که عمل میکند

پسری که او را بغل میکند

برای دماغی که نصف میشود

برای باسنی که قسم می شود

بر یک یک دختران دم بخت

بر تک تک پسران سر سخت

برای آن شوهر شوریده بخت

که نداند کسی مخفیست زیر تخت

 

بر زیبارویان ترحم کن بسی

که متلک می خورند از هر کسی

بر دختران همسایه مان

که در صف شوهرند همچنان

بر او که دارد قصد ازدواج

ولی درمانده است و هاج واج

 

 

خدایا ترحم کن !

بر داوران فوتبال

که فحش می خورند هر بار

بر آرایشگر بی قیچی

که انگار ندارد هیچی

بر آن پلیس باتوم بدست

که دست مادر خود را شکست

بر آقای فلان و بلان

که میبرد سودهای کلان

بر بلادیدگان زلزله

بر ساربانان بی قافله

بر تمام گاو و گوسفندها

که ولو می شوند در پارکها

بر قاضیان عادل دادگاه

که فراموش میکنند گهگاه

بر انسانی که عمرش شد تباه

در ظلمت ، سیاه چال و زندانها

 

ترحم کن خدایا !

بر برج سازان فقید

بر اجاره نشینان فقیر

بر مرجعان تقلید

بر پایی که می لنگید

 ==

ترحم کن تو با قطعیت

بر امامان بی هویت

بر آن مردک بی تربیت

که فرق قائل است در جنسیت

بر آن شیاد یه لا قبا

که قلبش گم شد درعبا

بر آدمهای بی ادعا

که فنا شدند در جبهه ها

به تاریخ و فرهنگها

که دورند زما فرسنگها

بر بشکه های پر زنفت

در انباری ، بی چفت و بست

بر آنان که  مفسد شدند

زمینت را ، غاصب شدند

 

بر دانشجویان کافوری

بر جوانان بافوری

بر آن کس که بی حساب

میدهد پول شراب و کتاب

بر اساتید چشم چران

که بیست میدهند بر خوب رویان

بر کشور من بر ایران

که دارد هفتاد میلیون حیران

ترحم کن خدایا بر مردمان

که می افتند در چاه جمکران

( خدایا در یک کلام )

                           ترحم کن بر آیین و بر دینمان

                           به هر سین هفت سینمان

 

ترحم کن !

بر آن جوانک بی غم فکلی

که زیبا میزند سوت بلبلی

بر یگان ویژه و گشت ارشاد

بر آن خندهایی که رفت از یاد

بر نوازندگان شیش و هشت

که سی دی هایشان پخش نگشت

به آن ریتم شاد بندری

که به شوق می آورد هر خری

به آن کس که بد مست شد

تخته ای ز مغزش کسر شد

به جوانی که کرد سنگ کوب

به آن یکی که افتاده در جوب

بر سرباز این مملکت

به درجا زدن بی حرکت

به مشمولی که با پارتی بازی

معاف گشت از خدمت سربازی

 

ترحم کن بیش از یه بار

بر آن اتم بینوای باردار

بر انیشتین که میلرزد کنون

فرمولی که همراه شد با جنون

 

 

بر او که وعده میدهد حوری

بهشت میبرد مجبوری

بر او که به نیت جوی شراب

در این دنیا می کشد عذاب

بر او که می رود از این دنیا

به امید حوری و با قلوا

                             تو بودی که آفریدی گناه

                              پس ترحم کن بر اینها

 

 خدایا

گر هنوز هست ترحم کمی

به من هم بده از آن یک نمی

که اینبار من ترحم کنم

به تو که بی یار و بی همدمی

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:33 توسط : نیلوفر جووووووون
جمعه سی و یکم خرداد 1387
نیت دریایی

کلاس معارف اسلامي 20 دقيقه اي بود که شروع شده بود
همه صندلي هاي کلاس پر شده بود به غير از آخرين صندلي سمت چپ !!!
همه مي دونستن اون صندلي مال دانشجوي 2 ترم تعليق شده دانشگاست ... واسه همين هيچکس جرات نشستن روي اون صندلي رو نداشت چون مي ترسيدن يه وقت اشتباه گرفته بشن با اون دانشجو معلوم الحال !!!!
در کلاس باز شد ...


دانشجو : استاد اجازه هست بشينيم ....
استاد يه نگاه به ساعت خودش مي ندازه سري تکون مي ده .... اما چون کاملا مي دونه انتظاري بيشتر از اين نبايد داشته باشه اجازه رو صادر مي کنه ...
دانشجوي ملغب به شاه آمفاکتوس سوم مي ره سر جاي هميشگي خودش که تنها صندلي خالي توي کلاس هست مي شينه ....
بحث در مورد نماز بود ... روي تابلو پر بود از بايدها و نبايدها ...
8 دقيقه بيشتر از اومدنش نگذشته بود که دستش رو بالا گرفت و سوالي پرسيد :::::


دانشجو : استاد سوالي از محضر انور و عقدسي شما داشتيم ؟؟؟؟
دوستانش سرشون رو بر مي گردونن و با نگاهي التماس گونه از اون در خواست مي کنن خفه شه ...
اما دير شده بود


استاد : بگوووووووووو !!!!


دانشجو : اگر فردي در يک مسافرت دريايي سوار بر کشتي باشه و بخواهد نماز بخونه آيا نماز اون قابل قبوله ؟؟؟


استاد : خوب مشخصا ، مشخصه که اون شخص نمازش مورد قبول قرار خواهد گرفت!!!
دانشجو : قربان اگه دريا طوفاني بشه و بخاطر همين مسير کشتي دائما عوض بشه .....فردي که در حال نماز خوندنه احتمال داره چندين و چند بار پشت به قبله نماز خودش رو ادا کنه در اين صورت خدا بر ما خورده نخواهد گرفت ؟؟؟


استاد : اگه نيت خودش رو کرده باشه  مشکلي نيست !!!


دانشجو : اگه کشتي غرق بشه و موقع نماز فرا برسه توي آب چطور مي شه نماز خوند ... ؟؟؟


استاد : اگه نيت نماز داشته باشه اون هم قبوله !!!


دانشجو : اگه در همين موقعيت که قصد ، نيت کردن رو داره يه کوسه توي دريا دنبالش بيوفته اونوقت ...


استاد : انوقت من شما رو براي بار سومين بار به کميته انضباطي مي فرستم تا از اين به بعد نيت به هم ريختن کلاس ما رو از سرت بيرون کني !!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:58 توسط : نیلوفر جووووووون
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
اداره پست و تلگراف و شانس مردم و ایران

فکرشو بکن...


زنگ خونه به صدا در مياد ***
دينگ دينگ ، يا شايد زيیییینگ، يا ممکنه دينگ دان دينگ،  يا هر کوفت ديگه
شما پشت در ميري مي پرسي کيه ..
هيچ جوابي شنيده نمي شه
بازم ميگي کيه
صدا ي به گوش نمي رسه
اينبار داد مي زني ميگي :  گوسفند دانمارکي جواب  بده ، يابوووو
يه صداي لرزوون مي گه لطف کنيد در رو باز کنيد
با خودت ميگي يعني کي مي تونه باشه ...
يادت ميو فته به بزک زنگوله پا قصه معروف و بين المللي شنگول و منگول و حبه انگور و آقا گرگه
ميگي اگه راست مي گي دستت و ببينم
يارو مي گه چي ؟
چي  و راست مي گم ؟ من که هنوز حرف نزدم؟؟؟؟؟
ميگي ببخشيد شما
صدا مياد پستچيه !!!
درو باز ميکني ميبيني يه نامه داري از يه فرد بزرگ البته نه از لحاظ قد و هيکل بلکه از لحاظ ادبي و گرامر
و همچنين قلم و نوشتار
مطمئنا حدس زدي کي و ميگم
بله نامه از طرف دکتر احمدي نژاده

×٪!٬٫¤)!פـ!،¤ـ!()٫،¤(ـ¤()،¤!ـ،פ!٪٬×٫٪¤ـ!()¤*ـ!(*٫)¤!*
اين نامه قرار بوده به دست خانم مرکل صدر اعظم آلمان برسه اما بخاطر
سيستم پيشرفته پستي مملکت عزيزمون
مي رسه به دست شما
تو هم که بدت نمي آد (با اينکه مي دوني چي شده خودت و ميزني به کوچه محمود چپ و) رسيد و امضا مي کني


متن نامه ::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خانم خانوما سلام
اگر از احوالات ما پرسش کنيد ملالي نيست بجز دوري شما
اميدوارم موقع خواندن نامه شوهرت کنارت نباشه


روزگار غريبيست نازنين
روزگاري پر از فاحشه پر از پشه پر از جسد و لاشه
واسه همين ديدم وقتشه


شما ، بله ، شما که در کشورهايتان امسال جنيفر مدونا ماريا کري استفاني شکيرا  و از اينا که من نه ديدم و نه مي بينم داريد
 البته به نظر من ،
اين ماريا کري هيکلش بهتر از بقيه اس
جنيفر ،  باسنش
مدونا ،  خوب مونده با اين سن و سالش
استفاني ، پوست به رنگ برفش
شکيرا هم که از خودمونه بچه لبنانه
بگذريم کجا بوديم آها با اينکه نمي شه به سادگي از اين خواهراي گلم بگذرم اما بگذريم

داشتم مي گفتم اوضاع خرابه
خربزه آبه
جهان رو داره
باران مي باره
واسه سياهي
وقت فراره
آخه قراره
امام بيايه
دلداروم بيايه
غمخوارم بيايه
حالا همه حاضريد واسه دستاي بندري !!!!!
ببخشيد از بحث خارج نشيم


در زماني که قوم عجوج مجوج در کشور اوشن فشن زندگي مسالمت آميزي مي کردن پفک نمکي مي خوردن و
يخمک ليس مي زدن و گاهي وقتا زبونم لال زبونم لال کروات مي زدن
3 فرشته بر آنان ظهور کرد که بعد ها به نام
 فرشتگان چارلي ناميده شدند
اين فرشته ها  ، عجب چيزاي بودن !!!
مخصوصا اون مو فر فريه
همون که موهاش قهوه اي بود همون که لباش و قرمز قرمز مي کرد
ول کن
خلاصه خواهر اينجوري بخواي کشورت و اداره کني نه دنيا رو خواهي داشت نه آخرت
با سپاس : دکتر تيم پاس


نامه رو تا ميزني ميزاري تو جيبت با خودت ميگي همون بهتر که اين نامه به مقصد نرسيد کاش نامه بوش هم به دست من مي رسيد
و
يه نماز شکر گذاري به جا مياري


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:21 توسط : نیلوفر جووووووون
شنبه هفدهم فروردین 1387
سایه ی دلتنگی

پشت مي كنم و آروم دور مي شم

مي بيني قصه ها چقدر تلخند اما يه چيزي هميشه عجيبه من مي رم اما سايه ام مي مونه

سايه ام مي مونه تا تنها نموني سايه ي من ماله تو شد

ومن با كوله باري نتركيده و دردناك پشت مي كنم بي سايه وآروم دور مي شم

چون قصه همينه يه قصه ي اشتباهي كه نوشته شد...

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:59 توسط : نیلوفر جووووووون
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
سال نو...

خدایا بازم سال نو داره میاد... خداجون وقتی تو ما رو تحویل نمی گیری چطور انتظار داری ما سال جدیدت رو تحویل بگیرم ... ماله خودت !!!

 

خدای من بابام میگه : وقتی سال جدید می خواد شروع بشه تو گوشت رو می زاری رو ابرا و به آروزهای ما گوش می دی خدا نگرانتم ! نکنه گوشات سنگین شده یا اونقدر هوا آلوده اس که صدای ما به گوشت نمی رسه ...

 

خدا دو سال پیش ما شب عید سبزی پلو خوردیم با ماهی سال بعد ماهیش نبود امسال برنجش هم نیست خدایا امشب نون و پنیرو سبزی داریم ... اگه بیای خوشحال میشیم  !!!

 

آ خدا بابامو ازمون نگیر اون شبا وقتی می آد خونه خسته و کوفته اس اما خم میشه من و آبجی کوچیکمو می زاره رو کولش و پیتیکو پیتیکو می کنه ... مامانم همیشه بهش میگه خیلی خری اما ما بهش میگم اسبه قشنگ ...

 

خدا من تو کارتونا دیدم یه پیرمردی با ریشهای سفید با کلاه مخملی قرمز با پالتو خز دار سرخ رنگ شبای عید میآد واسه بچه ها عیدی میاره ... تو تلویزیون بهش میگفتن : پاپا نوئل میگن از طرف تو میاد با یه کیسه پره پر !!!.............  ولی اینجا ما پیرمردای داریم که ریش سفید می زارن ... با کلاهی سیاهه یا سفید .... دوره خودشون هم یه پارچه سیاه رنگ می کشن ... با کیسه بزرگ تر از کیسه قصه ها اما خالیه خالی !!!

 اونا به جایی اینکه برامون عیدی بیارن فقط بدبختی میارن ... خدا مگه قرار نبود اونا فقط شبای عید بیان چرا از اینجا دل نمی کنن ؟؟؟

 

خدا دلم تنگ شده واسه داداشی .... خیلی وقته ندیدمش مامانم شبا واسش گریه میکنه .... فکر کنم من مقصرم آخه میدونی من دعا کردم که دانشگاه قبول بشه اما از وقتی رفته دانشگاه چند بار بیشتر ندیدمش خوش بحال بابام ... آخه چند روز پیش رفته بود دیدنش گفت حالش خوبه خوبه  به من گفت یه اتاق یه نفره بهش دادن با یه پنجره که به طرف خونه وا میشه بابا گفت بهش یه دوربین دادن تا از اون پنجره مواظب من باشه که درسامو بخونم اما نمی دونم چرا مامان هنوز گریه میکنه ... خدا جون زندانی سیاسی یعنی چی ؟؟؟

 

مش سیف الله یه آرزو داره اون و به خواستش برسون گناه داره به خدا ... آحه هر وقت میبینمش داره میگه من بمیرم تا از این زندگی سگی راحت شم ....

 

خدا صاحبخونه می دونی چیه ؟؟

نووووووووچ نمی دونی  !!!

 آخه تو یه خونه به اون بزرگی داری یه خونه دیگه هم داری که سرش دعواس اونوقت خونه قاسم اینا رو هم ازشون گرفتن تا یه خونه دیگه واست بسازن !!! خدا تو توی محله ما فقط 2 تا خونه داری درن دشت !!! اونوقت بابام باید بلرزه که آخره برجه !!!

 

خدا جون امیدوارم ازم ناراحت نشی اما امسال هیچی ازت نمی خوام هیچی هیچی .... آخه هرچی خواستیم تو نخواستی و هر چی تو خواستی ما نمی خوایم ...

آ خدا امسال دست از سرمون ور دار میترسم  سال بعد که میاد همین هم که الان هستیم و داریم رو نداشته باشیم ... میشنوفی خدا اگه می خوای کمک کنی برو به سیروس اینا کمک کن اونا همچی دارن !!!

 --------

 

اضافات :شهر سرد ، ما

 بوی

       سردخانه

                  میدهد

و سرما

       داغ دلش را

                  بر سر ، ما

...

..

.

..

...

   می دمد

 

-------------

 

آخرش : سال نو میلادی ( به تمام بابانوئل های ایرانی ) مبارک !!! ...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:34 توسط : نیلوفر جووووووون
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386


 

 

 

امروز تولدم

تولدم مبارک

 

 

ولنتاینم پیشاپیش تبریک می گم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:29 توسط : نیلوفر جووووووون
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
همه را

همه را،

همه را دوست مي دارم

همه او را كه ما را مي بيند و انگار كه نمي بيند

هم او را كه تنها به نامي از او دل خوشيم

هم او را كه خداحافظ ما را مي شنود و نمي شنود و بالا مي رود

هم او را كه سلام ما را شانه بالا مي اندازد!

هم او را كه مي گفت با هم باشيم

كه گفت:با تو،با هم و با اوييم

حتي هم او!

گر چه دانستيم كه او حتي با خود خود هم نيست چه رسد با من من!

او را هم از صميم قلب دوست دارم

چرا كه خاطره هاي قشنگ و زخمي اين دل نامراد،

با او همه بسر شد

همه را دوست مي دارم

حتي پاره هاي تنم را كه خطاها و پريشاني هاي مرا در ميگذرند مي بخشند...

محض رضاي گلي كه بو عطر و لحن قشنگ مريم دارد

همه را دوست داشته باشيم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:57 توسط : نیلوفر جووووووون
جمعه بیست و سوم آذر 1386
همین

دلم گرفته.از این محکومیت٬ از این ویترین که محصورم کرده و از این که باید شاهد همه چی باشم از پشت شیشه!

از هوای گرفته اش٬از شفافیتش که باعث می شه گاهی یادم بره بین من و اطرافم یه مانع هست.از همش بدم میاد.

امشب دلم می خواد که این حصار شیشه ای نباشه تا آسمونو لمس کنم.روی زمین زیرش راه برم و هوای سردشو تنفس کنم.از همه مهمتر فریاد بزنم.فریادی که همه ی دنیا صداشو بشنوه.اونقدر فریاد بکشم که از گلوم خون بیاد٬ به سرفه بیفتم.اشک از چشمام سرازیر بشه و اونوقت لبخندی حاکی از خوشبختی روی لب هام نقش ببنده.

روی زمین دراز بکشم تا هیچی غیر از آسمون توی چشمام دیده نشه وهمه ی ستاره ها یکجا توی دیدم جا بشن....

تا آسمون بفهمه عاشقشم... تا یه دل سیر تا هر زمان که چشمام بازه نگاهش کنم و وقتی خوابیدم خواب ببینم هرگز توی ویترین کهنه ی یک حراجی ته دل یه آدم "بی خبر از دل" محکوم به سکوت نشدم.

اما امشب فقط دلم گرفته٬ برای آسمونی که فقط انعکاسشو توی شیشه دیدم.

داره از گلوم خون میاد!

سرمو به شیشه تکیه می دم و به زور لبخندی به رنگ مرگ می زنم.

همین


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:57 توسط : نیلوفر جووووووون
جمعه بیستم مهر 1386
کاش میشد

کاش ميشد در ناشناخته مکاني غريب
به ديدار خورشيد ميرفتيم
دستهايمان را به دستان مهربان اسمان ميداديم

و دلنگراني هايمان را قسمت ميکرديم

کاش ميشد ان پسرک فال گير
برايمان فال بگيرد
و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب ميسوازند
نگاه مطمئن تورو ببينم
و ارامش درياي طوفاني دلم را حس کنم
کاش ميشد در سرزمين پونه هاي وحشي دل
به عروسيه عروسکها ميرفتيم
و دل به مهتاب مي سپرديم

تا از زيبايش حلقه ي زيبايي درست کند

بر سر من و تو بگذارد

کاش ميشد سوار بر اسب بي قرار مجنون شويم

و تا کوير تشنه ي عشق پيش برويم

و بر خار هاي بيابان " عشق " را حک کنيم
کاش ميشد زير درخت نارون به دستان من و تو

زنجير ميزدند

و ما تا ابد براي هم مي مانديدم
و مرز بودن ها و نبودن ها را طي ميکرديم

کاش ميشد......اگه قرار بود تو دنیا چیز دیگه ای باشم

دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم
تو چشات متولد شم , رو پلکات جون بگیرم
رو گونه هات جاری بشم ,رو لبات بمیرم

 

..................................................................


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:18 توسط : نیلوفر جووووووون

RSS